تبليغاتX
ساغر سکوت
فرهنگ و اندیشه
اونانيميسم

 
 
«اونانيميسم» مركب از كمله «اونانيم» (Unanime) به معناي «همدل، همرأي، متفق القول و همگاني» است كه در اصل از كلمه لاتين Unanimus ريشه گرفته است كه در قرن شانزدهم از زبان لاتين وارد زبان فرانسه شد.
در اوايل قرن بيستم، حدود سال ،۱۹۱۰ «اونانيميسم» به مكتب ادبي اطلاق شد كه شاعر و نويسنده معروف فرانسوي، ژول رومن (۱۹۷۲ـ۱۸۸۵ Jules Romains) به ياري ژرژ شنوير (G.Cheneviere) آن را در پاريس بنا نهاد. البته بايد اين نكته را متذكر شد كه شاعران و هنرمندان «گروه صومعه » (Groupe d'Abbaye) پيش از اين باعث ايجاد جريان ادبي در فرانسه شده بودند كه در شكل گيري پايه هاي اوليه اين مكتب بسيار مؤثر و دخيل بود.................................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 15:2  توسط لیدا فخری  | 

دادائيسم

 "dadaisme d'état", détail de "chaos en perte reformulation"
 
«دادا» يا «دادائيسم» جنبش ادبي و هنري بود كه بين سالهاي ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۲ در اكثر كشورهاي اروپايي جريان يافت. درواقع نهضت بين المللي بود كه زائيده هرج ومرج، اضطراب، پريشاني ونااميدي جنگ جهاني اول محسوب مي شد. اين مكتب را تريستان تزارا (Tristan Tzara ) در سال ۱۹۱۶ در سوئيس بنا نهاد و نام آن را بطور تصادفي از ميان لغات يك ديكسيونر فرانسه ـ آلماني «دادا» انتخاب كرد. «دادا» در زبان كودكان به معناي «اسب» و در زبان محاوره اي به معني «فكر و ذكر» است. كه البته در ارتباط بااين مكتب كاملاً بي معنا است.
مارسل يانكو (M.Yanco) نقاش رومانيايي، ماكس ارنست(M.Ernest) نقاش و شاعر آلماني، ژان آرپ(J.Arp) ريشارد هوئلزنبك آلماني (R.Huelsenbeck)، هوگوبال (H.Ball) و فرانسيس پيكابيا از جمله اولين طرفداران تزارا بودند كه زير پرچم دادائيسم گرد آمدند.............................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 14:36  توسط لیدا فخری  | 

فوتوريسم Futurisme
 

فوتوريسم در ميان مكتبهاي ادبي از جمله انسانگرايانه ترين و پيشروترين نهضتها بود كه تحول عميقي در ادبيات و هنر جهان معاصر به وجود آورد. اين مكتب هنر و ادبيات نوين را به دنياي مدرن و امروزي عرضه كرد و پنجره اي روبه آينده و مكتبهاي قرن بيستم گشود.
فوتوريسم متشكل از كلمه «فوتور» (futur) به معناي «آينده» و در كل فوتوريسم به معناي «آينده نگري» است. اين مكتب در سال ۱۹۰۹ با بيانيه فيليپو ـ توماسو مارينتي (Filippo-Tommaso Marinetti) به عنوان نظريه پرداز و بنيانگذار فوتوريسم در ايتاليا بنا نهاده شد. ايتاليا و روسيه به عنوان دو قطب نيرومند، فوتوريسم را به تدريج در سراسر اروپا گسترش دادند................................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 14:20  توسط لیدا فخری  | 

كوزموپوليتيسم (مكتب جهان وطني)

059652.jpg
 
«كوزموپوليتيسم» (COSMOPOLITISME) تا پيش از قرن بيستم بعنوان يك باور و اعتقاد مطرح تا اينكه در قرن بيستم اين ايده وارد ادبيات شد و بعنوان يك مكتب ادبي توسط دو شاعر و نويسنده فرانسوي، والري لاربو(Valery Larbaud) و پل موران (Paul Morand)، پايه ريزي شد.
كوزموپوليتيسم به معناي مكتب «جهان وطني» است، كه معتقدند همه مردم جهان بايد خود را هموطن يكديگر و تمام جاي دنيا را وطن خود بدانند. آنان هدفشان رسيدن به فرهنگ و ادبياتي جهاني، به دور از هرگونه وابستگي ملي و تفاوتهاي نژادي و فرهنگي است..................................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 12:1  توسط لیدا فخری  | 

ناتوريسم Natorism


ناتوريسم يا طبيعت گرايي يكي ازجريانهاي ادبي فرانسه در قرن نوزدهم است، كه بايد آن را در مكتب سمبوليسم ريشه يابي كرد.
سن ـ ژرژ دوبوئليه (۱۹۴۷ـ ۱۸۷۶) (Saint-Georges De Bouhelier) نظريه پرداز اين نهضت ادبي، در سال ۱۸۹۷ بيانيه مكتب ناتوريسم را در مجله فيگاروي فرانسه منتشر كرد. او در اين بيانيه عليه عقايد مكتب پارناس (هنر براي هنر) و تفكرات سمبوليسم به مخالفت برخاست و هدف خود و مكتبش رانوزايي ادبي، ستودن ادبيات ملي و الهام و بهره گرفتن از طبيعت اعلام كرد...........................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 15:19  توسط لیدا فخری  | 

مكتب رومن Roman


با از بين رفتن مكتب سمبوليسم، پيروان آن به سوي مكتبهاي ديگري چون مكتب رومن و ناتوريسم روي آوردند.
ژان مورآس (۱۹۱۰ ـ ۱۸۵۶) (Jean Moreas) كه در سال۱۸۸۶ بيانيه مكتب سمبوليسم را منتشر كرده بود و خود از پيشگامان و نظريه پرداز اين مكتب محسوب مي شد، پنج سال بعد از فروپاشي اين جريان ادبي، اعلام كرد: «سمبوليسم تنها يك جريان ادبي گذرا بود كه از بين رفت و حال ما بايد شعر و ادبيات سنتي فرانسه را هرچه نيرومندتر وتازه تر در چهارچوب مكتبي جديد ارائه دهيم.»...............................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 25 شهریور1385ساعت 14:35  توسط لیدا فخری  | 

پليئاد Pleiade

 
048741.jpg
 
در نيمه دوم قرن شانزدهم، در عصر شكوفايي رنسانس، تاريخ ادبي فرانسه شاهد اولين مكتب خود به نام پليئاد (Pleiade) بود. اين مكتب شعري در سال ۱۵۵۰ با رهبري پييردو رنسار (Pierre de Ronsard) شكل گرفت، و حدود ده سال از تاريخ و تحولات ادبي فرانسه را به خود اختصاص داد.
پليئاد در اصل نام صورت فلكي است كه متشكل از هفت ستاره است. به همين دليل، در سال ،۱۵۵۶ رنسار گروهشان را كه متشكل از هفت شاعر بود، پليئاد ناميد و فهرست هفت نفر برتر را اين چنين ذكر كرد: باييف ( Baif)، بلو (Belleau)، ژودل (jodell)، پولوتيه (Polotier)، دوبلي (Du Bellay) نظريه پرداز اين مكتب، ژان دورا (Jean Dorat) به عنوان استاد اين گروه، و خود رنسار هم سردسته پليئادها محسوب مي شد...........................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 15:4  توسط لیدا فخری  | 

كوبيسم ادبي
 
 
نقاشي كوبيسم سبكي است كه نقاش با خطوط هندسي تصويرسازي مي كند و سايه ها را در كار خود محو مي كند. در سبك كوبيسم سعي مي شود تمام جنبه هاي قابل رؤيت و غيرقابل رؤيت يك پديده و موضوع بطور همزمان در نقاشي نمايش داده شود. به همين دليل نقاشي كوبيسم، انتزاعي و دور از واقعيت به نظر مي رسد. درواقع، كوبيسم هنر آبستره است.
هانري ماتيس (H. Matisse) نخستين كسي بود كه نام «كوبيسم» را به اين سبك نقاشي اطلاق كرد و دليل اين نامگذاري اين بود كه چون نقاش سبك كوبيسم تصوير موردنظر خود را به صورت اشكال هندسي نمايش مي دهد، معمولاً تصاوير مكعب شكل در نقاشي آنان ديده مي شود و عبارت «كوبيسم» نيز مركب از كلمه «كوب» (Cube) به معناي «مكعب» است..................................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 15:7  توسط لیدا فخری  | 

پارناس
 هنر براي هنر                     
 

Paul Baudry - Clio - Grand foyer de l'Opéra de Paris - Photo D. Rykner


پارناس (Parnasse) در اساطير يوناني نام كوهي است كه نه دختر خداي اسطوره اي يونان (Zeus) كه الهه علم، هنر و ادبيات است در آن اقامت دارند.
در نيمه دوم قرن نوزدهم، مكتب پارناس به گروهي از شاعران جوان با رهبري كولنت دوليل (Leconte de l Isle) اطلاق شد كه به مخالفت با رمانتيسم برخاسته بودند وتحت تأثير تفكرات و آيين «هنري براي هنر» قرار داشتند و هدف آنان ارائه هنر درحد كمال و رسيدن به زيبايي مطلوب و آرماني بود.
تئوفيل گوتيه (Theophile Goutie) از پيشگامان اين مكتب، پارناس را اينچنين تعريف مي كند: «هنر براي هنر، به معناي هنري آزاد ازهرگونه نگراني و دغدغه فكري بجز زيبايي است.» يعني آنان بدون توجه به موضوع، محتوي وهدف، تنها به جنبه زيبايي اثر اهميت مي دهند.......................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 15:10  توسط لیدا فخری  | 

باروك (Baroque)
 
هنر بارك

 
كلمه «باروك» از زبان اسپانيايي وارد واژگان فرانسه شد كه در زبان فني جواهرسازي به معناي «مرواريد غير غلتان» است. سپس فرهنگستان در فرهنگ لغت معناي مجازي كلمه را «عجيب، غير عادي، نامنظم، بي قاعده» تعيين كرد. از سال ۱۸۶۰ اين كلمه براي جريان ادبي و هنري به كار رفت كه در اروپا و آمريكاي لاتين از اواخر قرن (شانزدهم) تا اوايل قرن هجدهم رواج داشت و بطور كلي به هر چيز غير كلاسيك و غير رايج اطلاق مي شد و سن سيمون (Saint- Simon) باروك را «خلق كارهاي غير متداول» تعريف كرد و اين گرايش تمامي هنرها بويژه هنر مجسمه سازي، موزيك و معماري را تحت تأثير قرار داد.
لازم به ذكر است كه باروك هرگز به عنوان يك «مكتب» مطرح نشد، بلكه يك «جريان» يا «گرايش» بود كه در يك دوره با اهميت و ارزش گذاشتن به چندين ويژگي مشترك هنري و ادبي به وجود آمد و هنرمندان، نويسندگان و شعرا آن را تحت عنوان «سبك باروك» نامگذاري كردند.......................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 11:22  توسط لیدا فخری  | 

اگزيستانسياليسم؛
هستي گرايي يا اصالت وجود

 
042717.jpg
مكتب اگزيستانسياليسم (Existentialisme)، نهضتي براي اعتراض به همه نظامها و قانونهاي آرمانگرايانه اي است كه مي خواهند برانسان مسلط شوند. اين مكتب بر خلاف اكثر مكتبهاي ادبي، به جاي طبيعت ادبي و شاعرانه، ماهيت فلسفي دارد.
در ابتدا سورن كي يركه گور (Soren kierkegaard)، فيلسوف اگزيستانسياليست دانماركي، اين نظريه فلسفي را ارايه داد و فلاسفه آلمان مانند كارل ياسپرس (Karl Jaspers) و مارتين هايدگر (Martin Heidegger) آن را گسترش دادند. سپس ژان پل سارتر، استاد مجرب فلسفه، اين مكتب را به جامعه ادبي فرانسه معرفي كرد. ديدگاه فلسفي اين مكتب با آثار سارتر، آلبرت كامو و سيمون دوبووار عملاً وارد ادبيات شد و دوره اي از ادبيات فلسفي را در تاريخ رقم زد.
هرچند اين مكتب ادبي بعد از دوره كوتاهي از ميان رفت ولي تأثير خود را برتئاتر Absurde و نويسندگاني مانند ساموئل بكت (S. Beckett) و ژان ژنه (J.Genet) برجاي گذاشت..................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 11:2  توسط لیدا فخری  | 

رمانتيسم

 
040365.jpg
آثار ادبي و هنري نيمه اول قرن نوزدهم فرانسه، جريان فرهنگي را نشان مي دهد كه مكتب «رمانتيسم» ناميده مي شود.
«شاتوبريان» و «مادام دواتسال» با ترجمه آثار نويسندگان و شعراي انگليسي و آلماني، مكتب رمانتيسم را به فرانسه وارد و معرفي كردند. در واقع رمانتيسم فرانسه تحت تأثير رمانتيسم انگلستان و آلمان به وجود آمد، ولي با وجود اين، در فرانسه به صورت مكتبي وسيع و منسجم درآمد، چنانكه به تدريج ادبيات اروپا تحت تأثير ادبيات رمانتيك فرانسه قرار گرفت.....................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 10:53  توسط لیدا فخری  | 

انقلاب سوررئاليسم

 

 

 

• دادائيسم، زمينه ساز انقلاب سوررئاليسم:
كلمه يا نام آواي «دادا» در زبان كودكان به معناي «اسب» و در زبان دوستانه و خودماني به معناي «جنون» مي باشد.
واقعه سوررئاليسم (فراواقعگرا) از سوئيس آغاز شد. شاعر جواني اهل روماني به نام تريستان تزارا (Tristan Tzara) در سال ،۱۹۱۶ حركتي را بنا نهاد كه آن را «دادا» نامگذاري كرد. آيين دادائيسم همه چيز را به تمسخر مي گرفت، به همه چيز اعتراض مي كرد و بطور كلي هدف آنان قالب شكني، از بين بردن قانونها، تحريك مردم و هرج و مرج ادبي بود. آنان حاكميت همه چيز را مجاز مي دانستند به شرط آنكه تصورات مقدس اخلاقي و زيبايي شناختي آداب و رسوم گذشته را تكذيب كند..................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 10:39  توسط لیدا فخری  | 

اكسپرسيونيسم

 
 
اكسپرسيون (Expression) در لغت به معناي «بيان ، عبارت ، حالت و چهره» است و اكسپرسيونيسم دراصطلاح به مكتبي اطلاق مي شود كه در هنرهاي مجسمه سازي ، نقاشي ، ادبيات و … روشي را به كار مي گيرد تا حالات، طرزتفكر واحساسات دروني هنرمند و خالق اثر را بيان كند.
اكسپرسيونيسم زباني براي بيان افكار، احساسات دروني ، غرايز انساني وزباني تند براي برخورد با قوانين و اصول موجود در قالبهاي هنري است و اكسپرسيونيستها با طغيان انديشه ، قدرت كلمات ونيروي هنر كه همراه با سركشي و نافرماني از اصول سنتي است اثر خود را ارائه مي دهند................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 10:20  توسط لیدا فخری  | 

كلاسيسيسم

042069.jpg


 
• انسان شريف
مكتب «كلاسيسيسم» اولين سبك ادبي است كه در قرن هفدهم، بعد از دوران باروك در فرانسه به وجود آمد. نهضت اومانيسم (انسانگرايي ) را كه در قرن چهاردهم درايتاليا شكل گرفت، تاحدودي مي توان زمينه ساز مكتب كلاسيسيسم فرانسه دانست.
كلاسيسيسم مكتب قانونها، قواعد و اصول است كه بايدها ونبايدهاي بسياري را شامل مي شود. پيروان اين مكتب، مطابق قواعد وقوانين قدما عمل مي كنند و در ادبيات به تقليد از ادبيات يونان و روم مي پردازند. ................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 10:14  توسط لیدا فخری  | 

الهيات برتر از فلسفه است

 
141912.jpg
فرانسيس بيكن، از بنيانگذاران «فلسفه علم جديد» به شمار مي رود. وي با به نقد كشيدن فلسفه و منطق عصر خود سعي كرد تا بشر را از خواب قرون وسطايي بيدار كند و سايه سنگين فلسفه كهن را از سر او بردارد.به باور بيكن هر چيزي كه سزاوار «هستي» است، سزاوار «دانستن» است. او هيچ چيز را از مرز علم بيرون نمي گذارد. در واقع مدينه فاضله او، مدينه حكومت علم و علماست. وي علمي كه خالي از هر نوع فايده علمي باشد را بي ارزش مي شمارد. به همين دليل هم از شيوه فلاسفه «مدرسيان» كه به كلي تجربه را كنار نهاده بودند، به شدت انتقاد مي كند كه حكمتشان سست و بي حاصل است.بيكن شك را اولين گام به سوي علم مي داند و مي گويد بايد با «شك» آغاز كرد تا به «يقين» رسيد. بر اين اساس مي توان او را در دسته فيلسوفان «شك گرا» قرار داد.در مجموع تأثير آرا و انديشه هاي وي در علم، فلسفه و تمدن امروزي غير قابل انكار است. تنبيهات و رهنمودهايش مسير انديشه انسانها را عوض كرد و افكار عالمان و انديشمندان را در جريان جديدي هدايت كرد و به واسطه آثارش انديشه هايي را متحول كرد كه جهان را به حركت درآوردند.از جمله اينكه تتبعات وي در پيدايش «نظريه جهاني كردن علوم» مؤثر افتاد و الهام بخش نويسندگان «دايرة المعارف» فرانسوي شد. گرايش وي به تبيين جهان طبق اصول فلسفه مادي باعث شد تا «توماس هابز» فلسفه اش را با انديشه اي كاملاً مادي آغاز كند. بيكن از طريق «جان لاك»، «جان استوارت ميل» و ديگر فيلسوفان تجربي مذهب انگلستان، در فلسفه تجربي انگلستان به قدري نفوذ داشته است كه اگر او را پدر فلسفه تجربي انگلستان بدانيم، به بيراهه نرفته ايم........................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 9:48  توسط لیدا فخری  | 

پلكان خرد
 
141768.jpg
فرانسيس بيكن (Francis Bacon) ۱۶۲۶ ـ ۱۵۶۱ را به عنوان پيامبر علم جديد و بنيانگذار «فلسفه علم» مي شناسند. وي از پديدآورندگان و پيشروان «تجديد حيات فرهنگي» اروپا به شمار مي رود. بيكن سعي كرد در برابر منطق متعارف زمانش ـ يعني منطق ارسطويي و مشايي ـ منطق جديدي را ارائه كند و بدين منظور كتاب «ارغنون نو» را نگاشت. وي انديشه هاي بيهوده عصرش را شناخت و با قدرت و جرأت به نقد آنها پرداخت. اين فيلسوف برجسته انگليسي خلاف جريان زمانه اش حركت كرد و با پشت كردن به نظامهاي علمي و فلسفي رايج عصر خود، توانست در دنياي علم و فلسفه انقلابي به پا كند. اما با وجود همه اين تلاشها، فلسفه او، آن وسعت، جامعيت و نظم شايسته و بايسته را نداشت تا در تاريخ فلسفه، فلسفه اي تحت عنوان «فلسفه بيكن» شكل گيرد، ولي به طور غير مستقيم انديشه هايي را متحول كرد كه آنها چرخهاي جهان را به حركت درآوردند. بدين ترتيب مي توان مدعي شد كه او مسير انديشه بشر را عوض كرد و افكار عالمان و انديشمندان بعد از خود را در جريان جديدي هدايت كرد. «جان درايدن»، شاعر و منتقد انگليسي، درباره بيكن نوشت: «جهان تنها علم كنوني اش را مديون بيكن نيست، بلكه آينده اش را نيز مديون اوست.» بيكن علاوه بر اينكه در حوزه فلسفه و انديشه يكي از متفكران برجسته و پيشرو محسوب مي شود، در حوزه ادبي نيز ميان اديبان جايگاهي خاص دارد تا آنجا كه برخي او را با شكسپير هم پايه دانسته اند و حتي شكسپير را متأثر از وي و برخي از نمايشنامه هاي شكسپير را به او نسبت مي دهند و معتقدند كه به قلم بيكن نگاشته شده است. ويل دورانت در كتاب «تاريخ فلسفه» اش در تأييد مقام ادبي بيكن مي نويسد: «زبانش در نثر همان اندازه بي مانند بود كه زبان شكسپير در شعر.» و برخي از منتقدين حتي او را بنيانگذار ادبيات فلسفي به زبان انگليسي دانسته اند و در اثبات ادعاي خود به آثاري از وي چون «مجموعه مقالات، پيشرفت دانش، آتلانتيس نو و تاريخ هانري هفتم» استناد مي كنند.........

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 9:35  توسط لیدا فخری  | 

روادارى با دگرانديشان در عصر زرين فرهنگ اسلامى

 
250038.jpg
اگر بخواهيم دگرانديشى در سنت تاريخى اسلام را تعريف كنيم بايد چه بگوييم؟
دگرانديشى يعنى جريانى كه برخلاف جريان تثبيت شده و پذيرفته شده روز باشد.

متفاوت از جريان «قدرت حاكم» يا متفاوت از جريان «رايج جامعه»؟
در هر دو صورت، فرد دگرانديش محسوب مى شود.

اما معنايى كه معمولاً از دگرانديشى به ذهن متبادر مى شود از جنس اول است. يعنى وقتى تفكرى خلاف جريان حكومت يا خلاف تلقى رايج و رسمى از دين باشد بلافاصله برچسب دگرانديشى مى گيرد. به اين اعتبار، مفهوم دگرانديش متضمن بارمعنايى «سياسى» و «دينى» است.
بله. اين برداشت شما درست است. اما دگرانديش در معناى وسيع كلمه هر انديشه اى را كه با جريان غالب و تثبيت شده روز متفاوت باشد دربرمى گيرد. اين مى تواند لزوماً در حوزه دين يا عرصه سياست هم نباشد ممكن است در هنر، شعر، سبك نويسندگى و علوم مختلف باشد. مثل كپرنيك و گاليله كه به حكم اينكه خلاف جريان علمى رايج گام برداشتند، دگرانديش محسوب شدند.اما روشن ترين چهره دگرانديش همان است كه شما گفتيد...............

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 9:11  توسط لیدا فخری  | 

 سنت دگرانديشى در تاريخ فرهنگ اسلامى

249864.jpg

 


تاريخ فرهنگ اسلامى همچون هر ساختار فرهنگى ديگر، در بطن خويش، گرايش ها و جريان هاى متفاوت و بعضاً متعارض آفريده است. ظهور اين جريان هاى معارض ريشه در طبيعت و سرشت پوياى هر نظام فرهنگى دارد. آنچه اسباب تمايز ميان اين نظام هاست ظرفيت آنها براى تحمل جريان هاى معارض و مخالف است. تاريخ فرهنگ اسلامى از جهت نوع مواجهه و رويارويى با مخالفان فكرى خود، البته سيره اى يگانه و سرنوشتى واحد نداشته است. در پاره اى ادوار از اين تاريخ، گرايش هايى كه بنا به سنت، «دگرانديش» خوانده مى شدند با وضعيتى سهل گيرانه تر مواجه بوده اند و در پاره اى ديگر از ادوار اين تاريخ، شرايطى سخت كيشانه تر داشته اند. نوع مواجهه حاكمان مسلمان با جريان هاى دگرانديش در تاريخ فرهنگ اسلامى، مضمون گفت و گوي من با محمد حسين ساكت است كه در عرصه مطالعات تاريخى اسلام، صاحب آثارى متعدد است در مقاله اى با عنوان «غزالى، دگرانديشى و دگرانديشان» كه ذيل كتاب «كشاكش غزالى و اسماعيليان» منتشر شده است اختصاصاً به وضعيت دگرانديشان در قرن پنجم هجرى قمرى پرداخته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 11:51  توسط لیدا فخری  | 

اكنون ذائقه ها عوض شده است

 

241572.jpg

 

شناخت استعدادها و قابليت هاى يك پهنه جغرافيايى مثل شرق مى تواند گامى بلند و البته بنيادى در سياستگذارى، برنامه ريزى و اجراى اهداف رشد و توسعه اقتصادى _ اجتماعى و حتى سياسى يك جامعه باشد. غربيان به اين مهم پى بردند و سعى كردند شرق را بشناسند و از اين معرفت درجهت اهداف وسياستگذاريهاى خود بهره گيرند اما شرق هرگز لزوم شناخت غرب را حس نكرد. به همين دليل ما در هيچيك از كشورهاى خاورميانه كرسى غرب شناسى نداريم. آيا تدوين دانش غرب شناسى را لازم مى دانيد؟

جواب اين سؤال براى من بسيار مشكل است

آيا مى توان گفت كه اكنون ذائقه ايران شناسان تغييركرده است؟ مثلاً در گذشته ايرانشناسان به ادب و عرفان ايران زمين توجه داشتند و اكنون مثلاً بيشتر در زمينه دين و جامعه و سياست ايران تمركز و تحقيق مى كنند. آيا مى توان قائل به چنين چرخشى درمطالعات ايرانشناسى بود؟

بله، چنين تغييرذائقه و علاقه اى وجوددارد

تحولات سياسى، فرهنگى، اجتماعى دهه هاى اخير ايران، چقدر باعث توجه شرق شناسان به ايران شده است. آيا امروز «واقعيت سياسى» ايران بيشتر مورد توجه غربيان و ايرانشناسان است يا «واقعيت تاريخى» ايران؟

...............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 11:13  توسط لیدا فخری  | 


شكوه ميراث پارسى
فرانسيس ژان اوگوست ريشار، ايران شناس و نسخه پژوه برجسته فرانسوى، از جمله پژوهشگران نام آورى است كه به حكم تأملات ژرفى كه در ميراث فرهنگى ايرانيان صورت داده است نامى جاودان در فهرست خادمان فرهنگ ايران خواهد يافت.
ريشار در سوم دسامبر ۱۹۴۸ در پاريس متولد شد.ديپلم خود را در رشته فلسفه گرفت و تحصيلاتش را در دو حوزه ادبيات كهن و زبان فارسى ادامه داد و با رشته كتابدارى تكميل كرد و در سال ۱۹۷۴ كتابدار شعبه نسخه هاى خطى كتابخانه ملى فرانسه [در بخش شرقى] شد و مسؤوليت اداره مخزن فارسى و تهيه فهرست آن را برعهده گرفت تا اينكه به رياست كتابخانه شرقى فرانسه برگزيده شد.
وى به سال ۲۰۰۳ پس از بازنشستگى از كتابخانه ملى فرانسه، از سوى ژاك شيراك، رئيس جمهور فرانسه، به سمت مشاور فرهنگى رئيس جمهور و رياست بخش جديدالتأسيس هنرهاى اسلامى در موزه لوور پاريس منصوب شد و هم اينك به عنوان كارشناس ارشد آثار تاريخى و هنرى در اين مركز مشغول به كار است. او به زبانهاى فارسى، عربى، آلمانى، انگليسى، لهستانى، تركى، روسى، لاتين و يونانى آشنايى كامل دارد. چندين كتاب و بيش از ۵۰ مقاله علمى - پژوهشى درحوزه هاى مختلف ايران شناسى و نسخه پژوهى حاصل سى وپنج سال تلاش اين پژوهشگر پنجاه و هفت ساله است. از جمله آثار مهم او مى توان به «كتاب ايرانى»، «خمسه نظامى»، «شكوه پارسى» و «فهرست نسخه هاى فارسى» اشاره كرد. كتاب ديگرى از او با عنوان «جلوه هاى هنر پارسى» به ترجمه روحبخشيان به همت مركز پژوهشى ميراث مكتوب زير چاپ است.
دوم آذر، در واپسين روزهاى هفته كتاب، «مركز پژوهشى ميراث مكتوب»، به پاس ۳۵ سال مطالعات ايران شناسى پروفسور فرانسيس ريشار و ارج نهادن به همت او در جهت نسخه شناسى و فهرست نگارى ميراث گرانبهاى مكتوب فارسى، مراسم گراميداشتى براى او برگزار كرد. ريشار كه از رهگذر نسخه پژوهى سعى در زدودن تاريكى هاى شرق شناسى و همت بر نماياندن تابناكى هاى ايران شناسى كرده است در اين مراسم در حلقه اى از پيشكسوتان ايران شناسى همچون استاد ايرج افشار و استاد احمد منزوى و بزرگان فرهنگ و انديشه ايران زمين چون منوچهر ستوده، مصطفى ذاكرى، احسان اشراقى، محمد روشن و على اشرف صادقى نشست كه به پاس قدردانى از او گردآمده بودند. در اين مراسم كه مديريت آن را دكتر محمدحسين ساكت محقق و مترجم فاضل برعهده داشت، عليرضا مختارپور،معاون مطبوعاتى وزارت ارشاد، لوح تقديرى از سوى وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى به وى اهدا كرد. اكبر ايرانى مديرعامل مركز پژوهشى ميراث مكتوب نيز به سهم خود و از سوى اين مركز لوح سپاس و هدايايى به ريشار تقديم كرد.
241440.jpg
«ايران» با اغتنام فرصت حضور اين ايران شناس برجسته، شايسته ديد گفت وگويى با وى ترتيب دهد. در لحظه ملاقات اولين چيزى كه توجه را جلب مى كرد منش اسلامى - ايرانى اين دانشمند فرانسوى بود كه نه تنها در كلام و نگاهش بلكه در نوع پوشش و آراستگى سيمايش هم بارز بود. چنين مشى و مرامى حكايت از اين مى كرد كه علاقه ريشار تنها به ميراث مكتوب ايران نيست و در پس اين علاقه كارى و حرفه اى او به فرهنگ و ادب ايرانى - اسلامى ما نيز تعلق خاطرى عميق دارد. او خود در حين مصاحبه بارها به اين نكته اشاره كرد. آنچه اسباب شگفتى بود، پاسخ پروفسور ريشار به يكى از پرسش هايم بود: «چرا در كشورهاى خاورميانه كرسى «غرب شناسى» نداريم؟ آيا براى مطالعات غرب شناسى در شرق لزومى مى بينيد؟»بدون تأمل و خيلى قاطع اينگونه پاسخ داد كه «هيچ لزومى براى مطالعات غرب شناسى نيست چرا كه غرب همچون شرق يگانه نيست.»پاسخى كه بسيار تأمل برانگيز بود و كمى محافظه كارانه به نظر مى آيد! ..............

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 16:35  توسط لیدا فخری  | 

نگاهى به كتاب «انسانى ، زياده انسانى» اثر نيچه، با ترجمه
ابوتراب سهراب و محمد محقق نيشابورى، نشر مركز

 
252681.jpg

«انسانى ، زياده انسانى» (۱۸۷۸) با سبكى ويژه مشتمل بر ۶۳۸ گزين گويه، دومين اثر نيچه بعد از «زايش تراژدى از روح موسيقى» (۱۸۷۲) است.
 نيچه انسانى، زياده انسانى معتقد است كه هيچ چيز مبرا از انتقاد نيست و ممكن است همه «بت» هاى مورد ستايش آنگاه كه مورد تفحص انتقادى قرار مى گيرند، توخالى و «زياده انسانى» از آب درآيند.
دراين كتاب، هرچيزى در زندگى انسانى كه به نظر متعالى مى رسد به محكمه ژرف نگرى و تعمق فرا خوانده مى شود و نتايج تحقيرآميزى به دست مى آورد. او مى خواهد اينچنين نشان دهد كه انسانيت زياده انسانى ما از آنچه بايد بسيار كمتر دارد اما با وجود اين به ما چيزى مى دهد كه با  آن فعاليت كنيم كه البته نبايد آن را ناچيز بگيريم، ولى اگر مى خواهيم از خود چيزى شايسته بسازيم بايد نگاهى عميق به خويشتن داشته باشيم و همين امر را دراين اثرش در كانون توجه قرار مى دهد و بدين ترتيب نيچه رمانتيسم به نيچه اى ناتوراليسم تحليلى محض جهت گيرى مى كند.
 انسانى، زياده انسانى نقطه عزيمت نيچه شدن بود...............

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 12:9  توسط لیدا فخری  | 

تأملى بر كتاب «بررسى روانشناختى خودكامگى»اثرمانس اشپربر با ترجمه على صاحبى از انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

258291.jpg

فرد مستبد خودكامه اگر سر به زير و فروتن است فقط براى دستيابى به اريكه قدرت است در اين راه،  اگر لازم ببيند به زانو افتاده و زمين را نيز مى بوسد و اين را به آن اميد و آرزو انجام مى دهد كه روزى از فراز تخت قدرت شاهد زانو زدن ديگران و ناكامى آنها باشد. (ص ۴۳)

دهه هاى آغازين قرن بيستم بود كه مكتب «روانشناسى فردى» (Individual Psychology) در ميان ديگر مكاتب روان شناختى مطرح آن روزگار قد علم كرد و آلفرد آدلر
( A . Adler) _ تئوريسين اين مكتب _ توانست شارحان بسيارى را به زير سايه آن گردآورد. مانس اشپربر (Manes Sperber _ ۱۹۰۵) از جمله افرادى بود كه زير نظر آدلر تحصيلات روان شناختى خود را تكميل و تئورى «روان شناسى فردى» او را به خوبى هضم كرد و چنان شيفته اين نظريه شد كه در مقام قضاوت نظريه روان شناسى فردى آدلر را از نظريات فرويد كاملتر و كاراتر دانست...........

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 10:21  توسط لیدا فخری  |