تبليغاتX
ساغر سکوت
فرهنگ و اندیشه
تأملى بر مفهوم «مرگ» در فلسفه اگزيستانس

288765.jpg

«تنها مرگ است كه دروغ نمى گويد، حضور مرگ تمام موهومات را نيست و نابود مى كند، ما فرزند مرگ هستيم
و مرگ است كه ما را از فريب هاى زندگى نجات مى دهد.»
«بحران» و «اضطراب» دو صفت همپا و همراه عصر تجدد و دنياى مدرن است. دورانى كه معيارها و ارزش هاى سابق را برنمى تابد و سايه سنگين صنعت و سرمايه دارى بشر را گرفتار درد بى علاج اضطراب و بحران كرده است. اضطراب و بحرانى كه به بيمارى قرن تعبير مى شود و عده اى آن را ناشى از رويگردانى بشر از سنت تعبير مى كنند و به اين اعتبار بشر را به دين و سنت گذشته ارجاع مى دهند. برخى تحليلگران هم آن را فرزند نارس سرمايه دارى و صنعت مى پندارند و جماعتى از فلاسفه و متفكران، بحران فعلى را مارش عزايى دانسته اند كه براى تشييع جنازه تمدن غرب نواخته مى شود.
نيچه در اين باره مى نويسد:
«مدتها است كه فرهنگ اروپايى ما به سوى فاجعه مى تازد، آن هم با عذابى روزافزون، بى قرار و بى تاب با خشونت مى تازد؛ همچون رودخانه اى كه به سوى دريا مى تازد. قطعاً اين بزرگ ترين بحران بشريت خواهد بود. اما اين كه آيا بشر بر آن غلبه مى كند يا نه، به توانايى بشر بستگى دارد، من مى دانم كه غيرممكن نيست.»
يكى ازمكاتب فكرى كه سليس ترين زبان براى بيان اين واقعيت بشر امروز و بحران گرفتار آمده در آن را داشته است، مكتب فلسفى ـ ادبى اگزيستانس است. به اين اعتبار، بخش بزرگى از فلسفه معاصر و فضاى فكرى كنونى را فلسفه اگزيستانس شكل مى دهد.....................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 10:55  توسط لیدا فخری  |