روزنامه نگارم و زبانشناس. اما همیشه دوست داشتم زبانشناسی روزنامه نگار می شدم. دوران دبیرستان درس زیست شناسی رو دوست داشتم، شاید به همین دلیل لیسانس مترجمی زبان فرانسه گرفتم. از اونجایی که انشاء و ادبیاتم ضعیف بود وارد کار روزنامه نگاری شدم. همیشه فکر می کردم درس خوندن وقت تلف کردنه به همین خاطر تو رشته ی زبانشناسی ادامه تحصیل دادم و از اونجایی که به مباحث هرمنوتیک علاقه مند شده بودم از رساله ام در حوزه نشانه شناسی(semiologie) دفاع كردم. به نظرم درس خوندن در مقطع دكترا مال آدمهاي بيكاره به همين دليل سخت مشغول خوندنم. براي اين كه تو روزنامه در حوزه ي «فرهنگ و انديشه» مشغول به كار بشم دو دليل براي خودم پيدا كردم: يكي اين كه فكر مي كنم فلسفه دانشي خشك و خسته كننده است و دوم اينكه اصولاً روزنامه جايي براي طرح مباحث عميق نظري و تئوريك اندیشه ای نيست. « ساغر سكوت» شدم چون از آدمهاي شلوغ و پر جنب و جوش خوشم مياد.