الهيات برتر از فلسفه است
|
|
|
فرانسيس بيكن، از بنيانگذاران «فلسفه علم جديد» به شمار مي رود. وي با به نقد كشيدن فلسفه و منطق عصر خود سعي كرد تا بشر را از خواب قرون وسطايي بيدار كند و سايه سنگين فلسفه كهن را از سر او بردارد.به باور بيكن هر چيزي كه سزاوار «هستي» است، سزاوار «دانستن» است. او هيچ چيز را از مرز علم بيرون نمي گذارد. در واقع مدينه فاضله او، مدينه حكومت علم و علماست. وي علمي كه خالي از هر نوع فايده علمي باشد را بي ارزش مي شمارد. به همين دليل هم از شيوه فلاسفه «مدرسيان» كه به كلي تجربه را كنار نهاده بودند، به شدت انتقاد مي كند كه حكمتشان سست و بي حاصل است.بيكن شك را اولين گام به سوي علم مي داند و مي گويد بايد با «شك» آغاز كرد تا به «يقين» رسيد. بر اين اساس مي توان او را در دسته فيلسوفان «شك گرا» قرار داد.در مجموع تأثير آرا و انديشه هاي وي در علم، فلسفه و تمدن امروزي غير قابل انكار است. تنبيهات و رهنمودهايش مسير انديشه انسانها را عوض كرد و افكار عالمان و انديشمندان را در جريان جديدي هدايت كرد و به واسطه آثارش انديشه هايي را متحول كرد كه جهان را به حركت درآوردند.از جمله اينكه تتبعات وي در پيدايش «نظريه جهاني كردن علوم» مؤثر افتاد و الهام بخش نويسندگان «دايرة المعارف» فرانسوي شد. گرايش وي به تبيين جهان طبق اصول فلسفه مادي باعث شد تا «توماس هابز» فلسفه اش را با انديشه اي كاملاً مادي آغاز كند. بيكن از طريق «جان لاك»، «جان استوارت ميل» و ديگر فيلسوفان تجربي مذهب انگلستان، در فلسفه تجربي انگلستان به قدري نفوذ داشته است كه اگر او را پدر فلسفه تجربي انگلستان بدانيم، به بيراهه نرفته ايم.
يكي از ابعاد مهم انديشه و يكي از بخشهاي مفصل فلسفه بيكن پرداختن به «نفس» است. وي براي انسان قائل به شش قوه نفساني است كه عبارتند از تفهم، تعقل، تخيل، حافظه، اراده و شهوت. بيكن در «فلسفه علمي» كه خود بنيان گذاشته علوم را براساس همين قواي نفساني طبقه بندي مي كند.
بيكن به طور كلي به دو نوع «نفس» قائل است. يكي نفس «ناطقه انساني» و ديگري «نفس حيواني يا غيرناطقه». براين اساس انسان داراي ابعاد گوناگوني است كه قواي تفهم، تعقل، تخيل و اراده جزو ابعاد و ويژگيهاي خاص بشر است كه بشر با آنها قدرت و انسانيت مي يابد و همين بعد بشر است كه نقش ناطقه او را شكل مي دهد.
يكي از بابهاي مهم و قابل تأمل فلسفه بيكن طبقه بندي علوم برپايه و اعتبار قوه ذهن و نفس انسان است. درواقع وي علوم را بر طبق قوايي تقسيم بندي مي كند كه انسان به واسطه آنها به درك امور و حقايق جهان نايل مي شود. وي علوم را به سه طبقه تاريخ، شعر و فلسفه تقسيم مي كند كه به ترتيب مربوط به قوه حافظه، تخيل و تعقل مي شوند.
براين اساس «فلسفه» كه مربوط به قوه تعقل انسان مي شود منشأش عقل و موضوعش خدا، طبيعت يا انسان است. چرا كه انسان در تأملات و تفكرات خود يا جوياي خداست يا در پي يافتن حقايق طبيعت يا اينكه ناشناخته ها و ابهامات وجود خود بشر او را به حيرت و در نتيجه تفكر و تأمل وامي دارد و بر همين اساس مي توان به سه نوع فلسفه الهي، طبيعي و انساني قائل شد. از نظر بيكن همه امور با نشانه هاي سه گانه قدرت الهي، اختلافهاي طبيعي و بهره بري انسان ممهور و مشخص شده اند.
در «فلسفه انساني» خود انسان محور توجه و تعقل بشر قرار مي گيرد. در «فلسفه طبيعي» طبيعت مضمون و هسته اصلي مباحث آن را شكل مي دهد. بيكن به اين قسم فلسفه بيش از ساير اقسام دل بست و آن را برتر از همه علوم شناخت. منتقدين براين عقيده اند كه اهتمام بيكن به فلسفه طبيعي تا آن حد است كه بايد فلسفه و انديشه او را فلسفه «اصالت طبيعيات» ناميد در برابر فلسفه دكارت كه برخي آن را فلسفه «اصالت رياضيات» خوانده اند.
اما بيكن «فلسفه الهي» را كه موضوعش «خدا» است محصول خرد بشر مي داند و از آن باعنوان «الهيات طبيعي» نيز نام مي برد. در واقع مقصود و منظور او از «فلسفه الهي» يا «الهيات طبيعي» در واقع آن قسم از معرفت و شناخت خداوند است كه به وسيله نور طبيعت و تفكر و تأمل در مخلوقات و آفرينش جهان پيرامون حاصل مي شود. وي اين علم را از آن جهت «الهي» مي گويد كه موضوع بحث آن خدا است و آن را طبيعي مي خواند چرا كه مطالعاتش توسط نور طبيعت انجام مي گيرد.
از نظر بيكن «الهيات طبيعي» قلمرو محدود وحد معيني دارد و آن مطالعه عقلاني درباره خداوند است كه نظر كردن بر طبيعت، انسان را به شناخت و تأييد و تصديق وجود خدا هدايت مي كند و قدرت او را بربشرآشكار مي سازد.
بدين ترتيب علم «الهيات طبيعي» تنها مي تواند الحاد را رد كند و تأكيدي باشد بر قبول علت نخستين. برهمين اساس بيكن معتقد است كه تعمق در فلسفه، انسان را در مجمع به سوي دين هدايت مي كند. البته از سوي ديگر بيكن متذكر مي شود كه نبايد عقل و ايمان و دين و فلسفه را با هم آميخت و اسرار الهي را تا حد مسائل عقلاني تنزل داد بلكه بايد به تربيت و تقويت خرد پرداخت تا حقيقت الهي را دريابد. به باور وي روا نيست كه با روش عقلاني و تأمل در طبيعت در خصوص اسرار ايمان سخن گفت چرا كه چنين سخني فاقد ارزش و اعتبار خواهد بود. در مجموع او سعي داشت فلسفه را از قيد الهيات برهاند و از طرفي الهيات را نيز تا حد مسائل فلسفي تنزل ندهد.
بيكن بين «الهيات مقدس» و «الهيات طبيعي» تمايز قائل مي شود چرا كه به باور او هر يك از اين دو از منبع خاصي سرچشمه مي گيرند. وي در اين خصوص مي گويد: علم انساني همچون آبي جاري است كه يا از بالا فرو مي ريزد يا از زمين مي جوشد.
علم انساني نيز يا از طريق وحي به بشر الهام مي شود و يا اينكه نور طبيعت آن را به بشر القا مي كند. بنابراين علم بشري بر اساس اين دو منشأ به «فلسفه» و «الهيات» تقسيم مي شود.«فلسفه» در پرتو نور طبيعت موجوديت مي يابد و ريشه در طبيعت دارد كه محصول حس و خرد بشري است. در واقع كائنات آيات تكويني خداوند هستند كه با تأمل در آنها به كمك «حس» و «خرد» مي توان به وجود و قدرتي الهي پي برد.
اما تنها راه دريافت «الهيات مقدس» وحي و الهام خداوندي است.
بدين ترتيب الهيات در قلمرو ايمان مي گنجد و فلسفه در قلمرو حس و عقل و برهان. به همين دليل بايداين دو قلمرو را از هم جدا كرد و آنچه را كه مربوط به ايمان است را بايد از دين و وحي انتظار داشت و آن چه كه مربوط به فلسفه است را از عقل و برهان. و نبايست اسرار الهي را تا حد مسائل عقلاني تنزل داد. جست وجوي اسرار الهي و معارف ايماني در فلسفه همچون جست وجو زنده در ميان مردگان است و در صورت آميختن عقل و دين و فلسفه و ايمان حاصل كار ديني خواهد بود كفر آميز و يا فلسفه اي خواهيم داشت افسانه اي.فرق ديگري كه بيكن بين فلسفه و الهيات قائل مي شود از اين جهت است كه وي ابزار الهيات را «تخيل» و ابزار فلسفه را «خرد» مي داند و معتقد است كه بشر در قلمرو ايمان با قوه تخيل خود با قدرت الهي ارتباط مي يابد در حالي كه با قوه تعقل خود به مسائل فلسفي مي پردازد. تخيل هميشه تحت كنترل خرد نيست و گاهي در خدمت قدرتي است كه بالاتر از خرد قرار دارد و آن نيروي مستقيم الهي است.به باور بيكن ايمان بالاتر از خرد و در نتيجه الهيات برتر از فلسفه است. با وجود اينكه بيكن معتقد به جدايي حوزه دين و فلسفه است و قلمرو وحي را از خرد مجزا مي كند اما به اهميت و اعتبار نيروي تعقل براي رسيدن به ايمان نيز تأكيد دارد و مي گويد: «در فلسفه، ذهن انسان تحت تأثير حواس قرار مي گيرد اما در قلمرو ايمان، ذهن تحت الشعاع روح است كه سنديت و حجيت آن برتر از عقل است.» در كل وي ايمان را بر عقل برتري داده و به اصطلاح قائل به «اصالت ايمان» شده است.بسياري از فلاسفه، بيكن را از قائلان به «حقيقت مضاعف» دانسته اند. «حقيقت مضاعف» بدين معنا كه ممكن است امري براساس خرد و فلسفه حقيقت باشد.در حالي كه متضاد آن هم، مطابق ايمان و الهيات، حقيقت است و بالعكس. چنين حقيقتي متضاعف مي شود و حقايق متناقض و متضاد.آنچه كه از بيكن در خصوص عقل و ايمان و برتري ايمان بر عقل گفته شد بويژه آنجا كه مي گويد: «بايد به وجود خدا باور داشت هر چند كه دلايل عقلي اي براي آن نداشته باشيم»، اين در واقع اعتقاد به «حقيقت مضاعف» را در تفكر و انديشه او به اثبات مي رساند.
منابع:
۱/ Francis Bacon, "La Nouvelle Atlantide".
۲/ Henri Maldiney, "La Vogue Baconienne".
۳/ Gilles Deleuze, "Francis Bacon, Logique de la Sensation", Seuil ژd. 2002.
۴/ Histoire Philosophie Moderne. Free. Fr/Lien/BACONF.htm
۵ـ محسن جهانگيري، «احوال و آثار و آراي فرانسيس بيكن»، نشر علمي فرهنگي.
۶ـ اندره كرسون، «فلاسفه بزرگ»، ترجمه كاظم عمادي
"ایران" - چهارشنبه ۷ آبان ۸۲
+
نوشته شده در چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 9:48  توسط لیدا فخری
|